اگر حسابدار باشی، احتمالاً این جمله را بارها شنیدهای:
«ما کلی پروژه داریم، کلی کار میکنیم… پس چرا آخر سال پولی نمیمونه؟»
این سؤال، یکی از خطرناکترین زنگهای هشدار در هر کسبوکاره.
چون فروش بالا همیشه نشانه موفقیت نیست.
گاهی شرکت دقیقاً همان لحظهای که فکر میکند در حال رشد است، در حال ضرر دادن است.
دلیل اصلی؟
مدیریت نکردن هزینه پروژهها و نداشتن تحلیل سود واقعی.
خیلی از سازمانها هزینهها را کلی ثبت میکنند:
-
حقوق و دستمزد میرود داخل هزینه عمومی
-
مواد مصرفی دقیق تفکیک نمیشود
-
سربار ساخت پخش میشود بدون منطق
-
پروژهها سودده و زیانده قاطی میشوند
نتیجه این است که مدیر فکر میکند پروژه سود داده، اما واقعیت چیز دیگری است.
من خودم دقیقاً همین بحران را تجربه کردم.
وقتی مدیر پرسید:
«این پروژه دقیقاً چقدر سود داد؟»
من فقط توانستم یک عدد تقریبی بگویم…
چون سیستم حسابداری ابزار تفکیک دقیق پروژهای نداشت.
از همانجا فهمیدم حسابداری حرفهای یعنی:
هزینه را دقیق ببینی
پروژه را جداگانه تحلیل کنی
سود واقعی را شفاف گزارش بدهی
و این بدون نرمافزار درست تقریباً غیرممکن است.
وقتی با
کار کردم، اولین چیزی که تفاوت ایجاد کرد همین بود:
تفکیک هزینهها بر اساس اشخاص، مراکز هزینه و پروژهها.
ساما کمک میکند:
-
هزینهها دقیق به پروژه وصل شوند
-
گزارش سود و زیان پروژهای شفاف باشد
-
سربار و دستمزد درست تخصیص داده شود
-
گزارش دوبل از دو زاویه تحلیل شود
وقتی گزارش مرور حساب تفکیکی داشته باشی، دیگر پروژهها برایت «عدد مبهم» نیستند.
میفهمی کجا سود ساخته، کجا منابع را بلعیده.
مدیریت هزینه پروژه یعنی جلوگیری از ضررهای پنهان.
یعنی قبل از اینکه شرکت دیر بفهمد، حسابدار زود هشدار بدهد.
امروز اگر کسی از من بپرسد مهمترین مهارت حسابدار آینده چیست، میگویم:
تحلیل سود واقعی پروژهها.
و ابزار درست، مثل
این مسیر را چند برابر سریعتر و دقیقتر میکند.
اگر پروژه زیاد دارید ولی سود واقعی مشخص نیست، این یک خطر جدی است.
وقتشه هزینهها را شفاف کنید و پروژهها را حرفهای تحلیل کنید.
میتواند نقطه شروع این نظم مالی باشد.